-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
من غـیورم به خـدا ناله به ذلّت نکشیدم پـسرم ذبـح شد از حرمله مـنّت نکشیدم گلوی اصغر و بازوی مرا تیر به هم دوخت تیر را از گـلوی دوخـته راحت نکشیدم تیر شرمـندۀ من شد، عـمر سعد ولی نه چه بلاها که از این حجم قساوت نکشیدم چشم من خورد به چشمان رباب آه کشیدم آه از هیچ کس اینطـور خجـالت نکشیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
نـنوشـتید زمینها همه حاصلخـیزند؟ باغهـامـان همه دور از نفـس پائـیزند ننوشـتید که ما در دلمـان غـم داریم؟ در فـراوانی این فصل تو را کم داریم ننوشتید که هـستیم تو را چشم به راه؟ نـامـه نـامـه «لَـکَ لَبـّـَیک اباعـبدالله» حرفهاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود چشمههـاتان همگی از دِه بالا گِل بود بیگمان در صدف خالیشان دُرّی نیست بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست بیوفایی به رگ و ریشهٔ آن مردم بود قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود؟! چه بگویم؟ قلـمم مانده... زبانم قاصر دشت لبریز شد از غربت «هَل مِن ناصِر» در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت ناگهان کودک شیرخوار علم را برداشت همه دیدند که در دشت هماوردی نیست غیر آن کودک گهوارهنشین مردی نیست مثل عباس به ابروی خودش چین انداخت خویش را از دل گهواره به پائین انداخت خویش را از دل گهواره میاندازد ماه تا نـمـانـد به زمـیـن حـرف ابـاعـبدالله عمق این مرثیه را مشک و علم میدانند داسـتـان را هـمـهٔ اهل حـرم میدانـنـد بعد عباس دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی پـسـرم میروی آرام و پُر از واهمهام بـیـشـتـر دلنـگـران پـسـر فـاطـمــهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
دُرّ گونه، زیبا و سپید: از گوش تا گوش گـلبوسه تنها میدوید از گوش تا گوش هر بـار که بابا بغـل کرد اصغـرش را دست نوازش میکشید از گوش تا گوش در گوش جبرائیل بیشک روضه خوانده وقتی خـداوند آفـریـد از گـوش تا گوش "روح الامین" را از شب هـفـتم بگوئید باید تصاویری کـشید از گوش تا گوش فردای محشر "گردنش" باشد "مدالش" دارد نشان، طفل شهید از گوش تا گوش جـای تــورق گــریـه بـایـد کـرد زیــرا میآورد "شیخ مفـید" از گوش تا گوش با اینکه قد و قـامـتـش در تیـررس بود یکباره فرمانی رسید از گوش تا گوش از خستگی خوابـیده بود آشفـتهاش کرد تیری که نازش را کشید از گوش تا گوش تیری که راحت حرمله آن را رها کرد حلقوم اصغر را برید از گوش تا گوش وقـتی رباب از حـنـجـر او یـاد میکرد با گریه ناخن میکشید از گوش تا گوش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
یه جوری دل منو سوزوندی که تـا قـیـامـت از دلـم غــم نـمـیـره هـر چی رو بـبـخـشم و یادم بره خـنـدههـات حـرملـه یـادم نـمیره شیرخوارم کاری به کار تو نداشت مثـل من چـشای بـارونی نداشت تشنگی یه کاری کرده بود باهاش حتی واسه جون دادن، جونی نداشت یه روزِ خوش نبینی تو زندگیت شـادیا بـرات عـذاب شه حـرمله ربابُ خونه خراب کردی چرا!؟ الهی خـونت خـراب شه حـرمله حـالا با چه رویی تا حـرم بـرم؟ جلـوی خـیـمه نـشـسـتـه مـادرش غـنچـه که طاقـت طـوفـان نداره نامسلمون به یه پوست بنده سرش جــواب ربــابُ حـالا چـی بــدم؟ نـگـه واسـم یـه گـل پـرپـر آورد دلـشـوره دارم ازم ســؤال کـنــه کِی علیم دندون شیری درآورد!؟ برای کـشـتـن من نـیـازی نیست مثل شـمـری بـره خـنـجـر بـیاره از گـلـوی پـسـرش بـا چـه دلی! یـه پـدر مـیتـونـه تـیر در بیاره
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
در آسـمـان کـربـبـلا، کـم ستاره نیست امّـا بـه دلربـایـیِ این مـاهپـاره نـیـست گهوارهاش به بحر گنه، دستگیر ماست این کـشتی نجات بُوَد، گـاهـواره نیست "در یک شکوفه نیز شکوه بهار هست" نامش علیست، شیر بخوان، شیرخواره نیست قـنـداقـه را به مـعـرکۀ عـشق میبـرند "در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست" بر غـربت حسین، گـلـوی علی گواست با هیچ کس چـنین سند پاره پاره نیست دیشب صدای گریهاش از عرش هم گذشت امشب علی کجاست که در گاهواره نیست؟ باید کـنار گـریه، صبـوری کـند ربـاب جز اشک، غیر صبر، دگر راه چاره نیست در آسمان که سرخ شود موقع غـروب آیـا به یـاد حـنجـر او یـادواره نـیـست؟ "تربت"! بس است شرح غم بیکرانهاش بحریست بس عمیق که آن را کناره نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
شوریدهسر در بین سرها سر برآوردی رفتی به میدان، کفر لشکر را در آوردی چشم انتظار پاسخ هل من معـینش بود تو انتـظار سخـت بـابـا را سـر آوردی باب الحوائج بودنت را خوب ثابت کرد آن حـاجـتی که از امام خود بر آوردی یـاریِ بابا را در آن بـاران تـیر و تـیغ آه ای لبِ خشکـیده حـلـقـومِ تر آوردی طوفان به پا شد، لشکر دشمن به خود لرزید با خود به میدان تا که نام حیدر آوردی وقتی که دیدی بین خنجـرها امامت را فریاد مظـلـومـیـتش را حـنجـر آوردی تیری رها شد؛ تا سپر باشی به مولایت آه ای کبوتر بچه! بال و پـر در آوردی ای باغبان! آخر چه حالی داشتی وقتی نشکفته بردی غنچهات را، پرپر آوردی؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
ماهْرویان، از عطش در پیچ و تاب کـامها، خـشکـیـده و دلهـا کـباب بر گل رخـسارشان، جاری گلاب ذکـرشـان با التهـاب و اضطـراب آب آب و آب آب و آب آب تـشـنـگـان از گـریـۀ سـقّـا، خجـل آب از سـقّـا، در آن صحـرا خجل آب و سقا هر دو از زهـرا خجـل دور ســـقـــا ذکــر آل بــوتـــراب آب آب و آب آب و آب آب اشکها خشکیده دیگر از عـطش میمکد انگشت اصغـر از عطش میزند در خیمه پرپر، از عـطش گـوئـیـا آهـسـتــه گـویـد بـا ربـاب آب آب و آب آب و آب آب چهرهها، بیرنگ، چون مهتاب بود عکس اصغر، روی موج آب بود بلـکـه سـقـّا هـم دگـر بـیتـاب بود مشک با او داشت دائم این خطاب آب آب و آب آب و آب آب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
طفلکی تازه بلد میشد کمی گردن بگیرد حرمله میخواست این شیرخواره را از من بگیرد خاک سرد این بیابان مثل مادر مهربان نیست پس چرا باید پسر را قبر در دامن بگیرد خاطرات و دلخوشیهای مرا از من گرفتند یک نفر گهوارهاش را کاش از دشمن بگیرد یا نمیدانند حال مادرش اکنون چه حالیست یا نـمیتـرسـند آه و نـالـۀ این زن بگیرد دیر فهمیدم دلیل گریههایش تشنگی نیست کودکم میخواست از من رخصت رفتن بگیرد آه؛ یک شعبه برای کشتن شیرخواره بس بود طفلکی تازه بلد میشد کمی گردن بگیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
میان خطبه تو را روی دست بالا برد چقـدر ولـوله در لشگـر عـدو انداخت تو تـشـنه بودی و بابا فـقـط برای خدا به قـوم سنـگـدل روسـیاه رو انـداخت تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را به یاد عـلـقـمه و قـصۀ عـمـو انداخت همان که از صف دشمن جلوتر آمده بود چرا نـگـاه به بـاریـکیِ گـلـو انداخت؟ نشست و تیر میان کمان گرفت و کشید نشست تیر و سرت را ز رو به رو انداخت به تو حسین چه نابـاورانـه خـیره شده که بود غنچۀ او را زِ رنگ و بو انداخت؟ حـسین خـون عـلی را به آسمان پاشید سپس عبای خودش را به روی او انداخت خـدا به گـریـهکـنـان تو آبـرو بخـشـید اگرچه آب؛ خودش را از آبرو انداخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
گـمان كـنم بـرود با جـواب برگـردد به هـمره تـو به هـمراه آب برگـردد گـمان كـنم دل لشکـر به رحم مىآید خـدا كـنـد ورق این كـتاب بـرگـردد فقط دو جرعه براى گلوى تو كافیست كه رنگ بر رخت ای آفتاب برگردد به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری به چشمهای تو شاید كه خواب برگردد نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را خدا كـنـد كه از این انتخـاب برگردد برای تو نگـرانـیم؛ این سر كـوچک اگر كه تـیـر بگـیرد شـتاب، برگردد گرفت خون تو را سمت آسمان پاشید نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد قــرار بـود پــدر روســپـیـد بـاز آیـد نه با محاسن از خون خضاب برگردد میان معركه هی مینشست و پا میشد رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد تمام حـادثه را اهل خـیمه میفهـمـند به پشت خیمه كه با اضطراب برگردد نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده چگونه با دل از غـم كـباب برگـردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
سلام ما به حـسـین و عـلیّ اصغر او امیرِ عـشق که گهـواره بود سنگر او رضیع و داده خدایش، نشانِ سربازی صغـیر و بر همه پـیدا، مـقام اکبر او شِکُفت لالۀ عصمت به روی دوش حسین چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او گرفت خـونش و بر اوج آسمان پاشید که پیک تـسلیت آمد ز سـوی داور او کنار خیمه به خاکش سپرد و امضا شد کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از هُرم عطش در همۀ دشت سراب است دل از عطش اصغر بیشیر، کباب است هر قدر که دیو و دد این معرکه سیراب فـرزند حـسـین بن عـلی تـشـنۀ آب است شه، تشنه و شهبانوی او تشنه، عجب نیست نزدیکترین واژه به ارباب، رباب است بـیتـابی فـرزنـد گـذشت از حد و مـادر از حال خراب پسرش خـانهخراب است بی حـال شده اصـغـر و ساکـت شـده اما گهواره هنوز از غم او در تب و تاب است گل آب طلب کرد و عطش قسمت او شد تبخیر شد و آنچه از او مانده گلاب است تـاریخ نـویـسـان نـنـوشـتـنـد و نگـفـتـنـد در پاسخ لـبتـشنه چرا تیر جواب است تـاریخ نـگـفـتـهست ولی تـشـنه که دیدید هر طور شده آب دهیدش که ثواب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
اگر چه دیـدن غـمـت مرا عـذاب میدهد اشک تو ای غنچۀ من، عطر گلاب میدهد اگرچه دیده بستهای، خسته و دلشکستهای سوز عطش مگر تو را فرصت خواب میدهد؟! کودک حقپرست من، زود مرو ز دست من عمر کم تو را عطش، چرا شتاب میدهد؟! بدون هیچ فـاصلـه، نوشت تـیر حـرمـله سؤال تـشـنـهکام را، تـیـر جواب میدهد ز خـون ارزنـدۀ تو، خـالـق بخـشـندۀ تو جلوهای از نور تو را، به آفـتاب میدهد فدای بُردباریات، خون همیشه جاریات نـویـد فـتـح دیگـری، به انـقـلاب میدهد سوخت «وفائی» از غمت، که شعلههای ماتمت بهجان شمع سوخته، اشک مذاب میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
برای خـشکی لبِ تو آب گـریه میکند فرات، در کویری از سراب گریه میکند ببـین چطور با صدای ریشخندِ حرمله حسین با محاسنِ خـضاب گریه میکند سئوال کن "بِأَیّ ذَنب" و گوش کن سکوت را خدا هم از غم تو در جواب، گریه میکند دعای ربّ آب بیجـواب مـاند و تا ابد به حالش آسمانِ مستجاب گریه میکند به خـونِ ردّ دستـبـندِ مادرت نگـاه کن که در غم اسارتش طناب گریه میکند رباب سوخت زیر بارِ داغ و زیر سایهاش نشـسته از خجـالت آفتاب گریه میکند دوباره خیس شد لهوف و روضه ناتمام ماند دواتِ چشمِ ماست، یا کتاب گریه میکند؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از لشـکـر کـوفـه ایـن خـبـر میآیـد زخم است و دوباره بر جگر میآید اینبار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟ تیر است و به قـصد سه نفر میآید! ************ پرسید پدر؟ پسر؟ هدف آخر کیست؟ انگـار که دل تـوی دل مـادر نیست ای تیر! به غیر زخم بر جان رباب حرفِ درگوشی تو با اصغر چیست؟ ************ رفـتـی و نـگــاه مــادرت دنــبــالـت لـبـخـنـد خـبـر مـیدهـد از احـوالـت ************ حالا من و، اشک و، شب مهتابی و او لالایی خواب و، تب بیخوابی و او گـهـوارۀ کـودک مـرا پـس بـدهــیـد من باشم و، تنهـایی و، بیتابی و او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از تـــمــام لالـــههـــای کـــاروان غـنچـهای لبتـشنه ماند و باغـبان غنچهای که برگ او خشکـیده بود نسخـهاش را تشنگی پـیچـیـده بود زخـم میشـد روی او با گـریهاش شعله میزد خـیـمهها را گـریهاش دسـت بـر دسـت هـمـه اهـل حـرم نـــغـــمــه لالایــیاش آوای غــــم دوش تا وقـت سحـر از قـحـط آب دست و پا میزد در آغوش رباب هر طرف بر پیکرش با دست باد چون گل پـژمـرده رأسـش میفتاد مثل هـاجـر هـفـت نه، هـفـتـاد بار رفـت مـادر خـیمه خـیمه بیقـرار قــطــرۀ آبــی ولــی پــیــدا نــشــد چـشـمـهای از پای طـفـلش پا نشد مـانـد اسـمـاعـیـل او در انــتـظـار تا بـه قـربـانـگـه شود قـربـان یـار سـر بـه روی شـانـۀ بـابـا گذاشت نـای گـریـه نـیـز نـای او نـداشـت مثل مـاهی لب به هـم میزد مـدام در تــلـظـی بـود بـر دسـت امـــام تـا کـه بـالا رفـت بــر دسـتــان او سـر عـقـب افـتـاد و پـیـدا شد گـلو حرمـلـه حـلـق سپـیـدش را که دید تـیـر را در چــلـه تـا آخـر کـشـیـد چـشم او بر چـشم بـابا خـیـره بود ناگـهـان شـد چـشـمهـای او کـبـود از فـشـار تـیــر بـر طـفـل ربــاب گـل مـیـان دسـت بـابـا شـد گـلاب دیــد بـیـت آرزوی ویـــران شــده برگ گـل از شـاخـه آویـزان شـده زود بـابـا بـیـن آغـوشـش فـشــرد دسـت را زیــر ســرش آرام بــرد روی دست بـاغـبان پـرپـر که شد نـوبت تـشـیـیع آن بـیسـر که شـد شعـله زد این غـم به جان عالـمین حـرمله خـنـدیـد بر اشک حـسـیـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر
این نینوای روضهبهلب، این صدای کیست؟ این تکّههای کـربوبلا ردّ پای کیست؟ این چـادرِ کـبـود، که بیسـایه و عـمود آتش به آسمان زده، ماتـمسرای کیست؟ این چهرهای که شب شده از هُرمِ آفتاب رختِ سیاه کرده به تن، در عزای کیست؟ انـگـار مـادرِ هـمـۀ شـیـرخـوارههـاست این آرزوی سوخته، این لایلای کیست؟ هر کس که میشناخت، بَدَل شد به روضهای این مقـتلِ غـریبِ وطن، آشنای کیست؟ کافر نبـیـند آنچه مرا پـیر کرد و کشت! یارب چه دیده است مگر، این دعای کیست؟ آغوشِ او هنوز پُر از بوی اصغر است دیگر نپرس این همه لالا برای کیست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
قلب سنگ از اشک خـیـمه آب شد تـیــر سـمـت آسـمـان پـرتــاب شـد در حرم میگـفت چـشـمی اشکـبار رحم کن ای تیر! بر این شیرخوار نیست غیر از تـشـنگی تـقـصیر او رحـم کـن بـر مــادر بـیشــیــر او تیری اما، زخم تو چون خنجر است آن گـلـو از برگ گل نازکـتر است گـر نـنـوشـد آب، پـر مـیگـیـرد او گـر بـنـوشـد آب هـم مـیمـیــرد او مـرگ مـیگــردد پـی گـهــوارهاش مانده مادر... تا چه سازد چـارهاش جـای لـب بر هم زدن این مـاه وش گر زبانی داشت میگـفـت العـطش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
مظلـومترین، تـشنـهتـرین طفل شهیدی در خـون خـودت مثل علمدار تـپـیـدی میخـواسـتـی آرام بـخـوابی گل مـادر با قـهـقـهـۀ حـرمـلـه از خـواب پریدی گـفـتی که گـلـویم سپر غـربت باباست آخـر مگـر از غـربت بابا چه شـنـیدی این تیـر برای تو بـزرگ است عزیزم ای نـوگـل من! زود به معراج رسیدی این تـیر تو را یک شبه از شـیر گرفته مـادر به فـدایت چِـقـَـدَر درد کـشـیـدی ای حـرمـله از زنـدگیات خیر نـبـینی من زنده بمانم پس از این با چه امیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر
آب آوَرد از فراتِ اشک، سقایی که نیست زنده ماندم باز، با هوی مسیحایی که نیست باز هـم پـیـراهـنِ دامـادیاش را دوخـتم دلخوشم هر روز با رؤیای فردایی که نیست آه ای گهوارۀ خالی!، صبوری کن کمی طفلکم خوابیده روی دستِ بابایی که نیست خندههایش، گریهاش، آهنگِ بابا گفتناش باز گوشم شد طلبکارِ صداهایی که نیست باز هم باران گرفت و مشکِ چشمم پاره شد از عطش میترسم، از روزِ مبادایی که نیست رودِ خشکِ اشک، دارد ماهیام را میکُشد میسپارم این تَلَظّی را به دریایی که نیست قبرِ این بیشیرخوار اینجاست، جای خالیاش قتلگاهم بیعلی آنجاست، هر جایی که نیست مُرده در دنیای مقتلهام، دنیایی که هست زنده در دنیای رؤیاهام، دنیایی که نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
در گلوی تشنهاش وقتی عطش جان میگرفت رود از شرمنـدگی راه بیـابان میگرفت او خـودش باب الحـوائج بود مانند عمو لب اگر آنروز تَر میکرد، باران میگرفت حیدر شیرخواره بین گاهوار انگار داشت با تلظی کردن خود اذن میدان میگرفت باورم این است اگر او از میان خیمهگاه زودتر بیرون میآمد جنگ پایان میگرفت
: امتیاز
|
























